قرار 88

وبلاگ گروهی رشته ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد ورودی 1388

محمدحسن معیری ( بیوک ) متخلص به " رهی " فرزند موید خلوت نوه ی معیرالممالک ( نظام الدوله ) از شاعران غزلسرای بسیار نامی معاصر است .

وی در ۱۰ اردی بهشت سال ۱۲۸۸خورشیدی در تهران متولد شد . از دوران کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه ی فراوان داشت و در اثر ممارست در این سه فن بهره ای به سزا یافت . در آغاز شاعری در انجمن ادبی حکیم نظامی که به مدریت استاد وحید دستگردی مدیر مجله ارمغان تشکیل می شد ، شرکت می جست و یکی از اعضاء فعال و موثر آن انجمن بود . در انجمن موسیقی ملی و انجمن فرهنگستان ایران نیز عضویت یافت و رفته رفته با چاپ و نشر غزلهای دلنشین او در روزنامه ها و مجله های کشور شهرت بسیار یافت . آثار و اشعار فکاهی و انتقادی وی نیز به امضاهای مستعار " زاغچه " و " شاپریون " در روزنامه های " بابا شمل " و " تهران مصور " و...چاپ و انتشار یافت . در تصنیف سازی نیز مهارت خود را به خوبی نشان داد و ترانه های بسیار زیبا و خاطره انگیزی از او توسط خوانندگان مشهور ایران در رادیو ایران پخش شد که بیش از پیش موجبات شهرت و محبوبیت او را فراهم ساخت.

 در سالهای آخر عمر چند سال برای انتخاب شعر در برنامه ی " گلهای رنگارنگ " رادیو با شادروان داوود پیرنیا همکاری داشت و در شورای شعر رادیو ایران نیز شرکت می کرد . در حالی که تا آخر عمر مجرد زیسته بود در ۲۴ آبان سال ۱۳۴۷پس از تحمل چند سال رنج بیماری سرطان در ۵۹سالگی زندگی را بدرود گفت و در مقبرهٔ ظهیرالدولهٔ شمیران به خاک سپرده شد.

 از رهی دو مجموعه ی شعر به نام های " سایه ی عمر " و " آزاده " به جای مانده و هر دو کتاب به چاپ رسیده است .

 " سایه ی عمر " مجموعه ی غزلهای اوست که تا کنون چندین بار تجدید چاپ شده است . " آزاده " نیز مجموعه ترانه های وی می باشد .علاوه بر آن مجموعه ای از مقاله های ادبی او به نام " گلهای جاویدان " در سال ۱۳۶۳ خورشیدی در تهران چاپ و منتشر گردیده است . همچنین کتاب رهاورد رهی ( مجموعه شعر رهی ) نیز در سال ۱۳۷۵ به کوشش داریوش صبور به زیور چاپ آراسته شد .

شاهد افلاکی

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
 من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغي که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی


یاد ایامی
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم                 در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار           پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود         عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی      چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود              در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
درد بی عشق زجانم برده طاقت ورنه من             داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش             نغمه ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم

 


موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/10ساعت 17:9 توسط قرار|

[تصویر: left.jpg] 

قیصر امین‌پور  در ۲ اردي بهشت ۱۳۳۸ در شهرستان گتوند در استان خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند و متوسطه را در دزفول سپری کرد و در سال ۱۳۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۱۳۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضاشفيعي كدكني با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. اولین مجموعه او كه در سال ۱۳۶۳ آن را منتشر كرد «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعي و دوبيتي بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزل ها و شعرهاي سپيد او را در بر می‌گرفت.

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال۱۳۶۹در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد.دکتر امین‌پور در سال ۱۳۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي برگزیده شد.

از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است از جمله:

طوفان در پرانتز ،منظومه ،مثل چشمه، مثل رود ،به قول پرستو،مجموعه شعر ،دستور زبان عشق ،ظهر روز دهم و...

وي درنهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه شنبه ۸ آبان ماه ۱۳۸۶در بیمارستان دی تهران درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

    

آرامگاه قیصر امین پور

 

خواب

   می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را

   می‌ جـويمـت چنـان ‌کـه لب تـشنــه آب را

   محـو توام چنـان ‌که ستاره به چشم صبح

   يـا شـبنــم سـپيـــده ‌دمـان آفـتــاب را

   بی‌تـابـم آن‌ چنـان که درختـان بـرای بـاد 

   يا کودکـان خفتـه به گـهواره، خـواب را

   بـايستـه‌ای چـنــان‌ که تـپيــدن بـرای دل

   يا آن ‌چـنــان که بال پـريــدن عقـاب را

   حـتــی اگـر نـبـــاشـی می‌ آفـريـنمــت

   چـونـان که الـتـهـــاب بيابان سراب را

 ای خواهشی که خواستنـی ‌تر ز پاسخی

 با چون تو پرسشی چه نيازی جواب را

[تصویر: indiv-top.jpg]

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در شنبه 1391/02/02ساعت 16:56 توسط قرار|

اول اردی بهشت...

مصادف است با:

 روز بزرگداشت پیامبر ادب فارسی،شیخ اجل، سعدی(علیه الرحمه)

عکسی از آرامگاه سعدی شیرازی

تولد محمد مختاری شاعر،نویسنده،مترجم ومنتقد معاصر

آرامگاه محمد مختاری

سالروز درگذشت سهراب سپهری، شاعر نقاش یا نقاش شاعر

سهراب سپهری 

  

درگذشت حسین پژمان بختیاری،شاعر، مترجم و تصنیف‌سرای ایرانی عصر قاجار و دوره ی پهلوی

 


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/31ساعت 14:52 توسط قرار|

    نویسنده ای معتدل از دنیا رفت و باری دیگر اهالی قلم را عزادار کرد.

به مناسبت چهارمین روز درگذشت سیمین دانشور(نویسنده و مترجم ایرانی٬ همسر جلال آل احمد)بخوانید.

سیمین دانشور  در ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز متولد شد۰وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود.

 برخی از آثار سیمین دانشور:

آتش خاموش٬ گل هایی که در نسیم آزادی می شکفد٬ به کی سلام کنم؟٬ باغ سنگ٬و...

سیمین دانشور هم زمان دو نام را با خود حمل می کرد: جلال آل احمد و سیمین دانشور. انگار جلال پس از مرگ زودهنگام خود باقی عمرش را به همسرش داده بود و از او خواسته بود که به جای او هم زندگی کند و این زن به راستی پیوسته نام جلال را زنده نگاه می داشت و چنان که از آثارش بر می آید، همیشه خود را در برابر او مسئول می دید.

سیمین دانشور در ۱۸ اسفندماه سال ۱۳۹۰ بر اثر آنفلوآنزا در سن ۹۰ سالگی و در تهران درگذشت.

 

یادش گرامی!

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/21ساعت 12:2 توسط قرار|

درخت را به نام برگ

     بهار را به نام گل

        ستاره را به نام نور

           کوه را به نام سنگ

              دل شکفته مرا به نام عشق

                    عشق را به نام درد

                                مرا به نام کوچکم صدا بزن!

 
عمران صلاحي در۱۰ اسفند ۱۳۲۵ در تهران متولد شد. تحصيلاتش رو در قم، تبريز و

تهران گذروند. فعاليت مطبوعاتي و طنزش رو از سال ۱۳۳۵ با روزنامه ي توفيق شروع كرد و از
سال ۵۲تا ۷۵ با صدا و سيما همكاري داشت. از ابتدای انتشار نشريه های گل آقا با

اسامي مستعار: ابوقراضه، بلاتكليف، كمال تعجب، زرشك، تمشك، ابوطياره،پيت

حلبي، آب حوضي، زنبور، بچه ي جواديه، مراد محبي، جواد مخفي، راقم اين سطور و

ع.ص.مداد در گل آقا طنز مي نوشت. كتابهاي زيادي ازش به چاپ رسيده كه به چند تاشون اشاره می کنم:

طنزآوران امروز ايران، گريه در آب، قطاري در مه، يك لب هزار خنده،

حالا حكايت ماست، خنده سازان و خنده پردازان، عمليات عمراني و موسيقي عطر

گل سرخ و ... .
با نشرياتي مثل دنياي سخن و بخارا هم همكاري پيوسته یی داشته.
عمران صلاحي در ساعات آغازين دوازدهم مهر ماه 1385 به علت

ايست قلبي دار فاني رو وداع گفت.
روحش خندان...!!!
 
 

هرچه بیشتر می گریزم

به تو نزدیکتر می شوم

هر چه رو برمی گردانم

تو را بیشتر می بینم

جزیره ای هستم

در آب های شیدایی

از همه سو

به تو محدودم.

هزار و یک آینه

تصویرت را می چرخانند

از تو آغاز می شوم

در تو پایان می گیرم

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در چهارشنبه 1390/12/10ساعت 21:6 توسط قرار|

امروز ۷ اسفند مصادف است با سالروز وفات ادیب٬ شاعر٬ لغت شناس و سیاستمدار ایرانی یعنی علی اکبر دهخدا


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت 19:0 توسط قرار|

درین سرای بی کسی کسی به درنمی زند

                        به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

                   کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

 


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در شنبه 1390/12/06ساعت 13:27 توسط قرار|

سلام دوستان!

13 دی ماه سالروز وفات نیماست، همه ی ما تا حدودی نیما رو میشناسیم و باهاش آشنایی داریم ولی ازاونجایی که مخاطب غیر ادبیاتی  هم داریم  از سر وظیفه مطالبی رو جهت یادآوری خدمتتون عرض میکنم.

نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه  در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. آگاهانه تمام بنیادها و ساختاره های شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در سه شنبه 1390/10/13ساعت 11:57 توسط قرار|

عرض سلام و ادب خدمت همه ي دوستان ادبياتي و غير ادبياتي یي كه زحمت ميكشن ميان سر قرار!

  ازاونجايي كه جلسه ي قبل برخي از دوستان قبل ازينكه  استاد زرقاني در مورد شاملو صحبت كنن  نوشته ي مختصري از شاملو تو وبلاگمون خونده بودن و باهاش آشنا شده بودن و اومدن كلاس  از اين شيوه استقبال كردن و اين وقتي بيشتر شد كه شعر كويري شاملو هم تو وبلاگ قرار داده شد ، اينو ميخوام عرض كنم كه تولد فروغ فرخزاد ۱۵ دي ماهه ولي با مشورتي كه با استاد گرامي صورت گرفت براي هماهنگي با جلسه ي آخر درس ادبيات معاصر  تصميم گرفتيم زودتر از تاريخ تولدش ازش مطلب بزنيم. سروده ي جمعه (از مجموعه ي تولدي ديگر) رو هم با اتخاب دكتر زرقاني در انتهاي مطلب  قرار داديم خوشحال ميشيم قرار بذارين، در ضمن شعر مرگ ناصري رو هم تو وبلاگ گذاشتيم براي دريافت  به قسمت معرفي شاملو مراجعه كنين.

به اميد موفقيت همه ي دوستان در امتحاتات

بریم سر اصل مطلب!!!!

 


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/04ساعت 12:55 توسط قرار|

احمد شاملو شاعر، نویسنده، فرهنگ ‌نویس، ادیب و مترجم


احمد شاملو در ۲۱  آذر۱۳۰۴ در تهران متولد شد. پدرش حیدر و مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ی کودکی و دبستان و دبيرستان را به خاطر شغل پدر در شهرهای  مختلفي گذراند و از همان ابتدا اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد .

 در ۲۲سالگی با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش،  سامان،سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام «آهنگ‌های فراموش شده» به چاپ می‌رسد و همزمان کار در نشریاتی مثل «هفته نو» را آغاز می‌کند.
پس از کودتای ۲۸ مرداد با بسته شدن فضای سیاسی ایران بخش عمده اي از اشعار و آثارش توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود خودش هم دستگير و سزانجام بعد از يك سال آزاد مي شود. او در اين يك سال علاوه بر شعر به نوشتن دستور زبان فارسي هم مي پردازد.
در ۱۳۳۶ با طوبی حائری ازدواج می‌کند كه مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود. در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است و بعضی از معروف‌ترین اشعار شاملو در این مجموعه منتشر شده‌است.
درسال ۱۳۳۸ فعاليت هاي خود را در زمينه ي ادبيات كودكان و همچنين فعاليت در عرصه ي سينما را شروع مي كند.

شاملو در سال ۱۳۴۳ با آیدا سرکیسیان ازدواج مي كند این آشنایی تاثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود .  

در سال ۱۳۴۶ سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. در این سال به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در می‌آید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز می‌کند. نتیجه ي این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت شاملو انجامید.

سفرهاي خارجي شاملو از سال ۱۳۵۱ و براي درمان بيماري شروع مي شود در طي اين سفرها نيز فعاليت هاي اذبي را ادامه مي دهد.
چند هفته پس از پیروزی انقلاب به ایران باز می‌گردد. در همین سال اولین جلد کتاب کوچه را منتشر می‌کند. به عضویت هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در می‌آید و به کار در مجلات و روزنامه‌های مختلف می‌پردازد.
شاملو در این سال‌ها مجموعه اشعار سیاسی خود را با صدای خود می‌خواند و به صورت مجموعه ي کتاب و نوار صوتی منتشر می‌کند.
از ۱۳۶۲ با بسته‌تر شدن فضای سیاسی ایران چاپ آثار شاملو نیز متوقف می‌شود و کار ترجمه و تالیف و سرودن شعر را ادامه می‌دهد در این سال‌ها به‌ویژه روی کتاب کوچه با همکاری همسرش آیدا مستمر کار می‌کند به ترجمه نيز مي پردازد. تا آن که ۱۰ سال بعد آثار شاملو به صورت محدود اجازه انتشار می‌گیرد.
سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوا گذشت و  دیگر اجازه هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بودند. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه ی۷۰ با شرکت در شورای بازنگری در شیوه ي نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوه ي نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش را با این شیوه منتشر کرد.
سرانجام در دوم مرداد ۱۳۷۹ درگذشت و در آرامگاه امامزاده طاهر واقع در كرج آرام گرفت.

نا گفته نماند كه:

در دوره‌ای از جوانی شعرهای خود را با تخلص الف. بامداد و الف.صبح منتشر می‌کرد. سرودن شعرهای آزادی‌خواهانه و ضد استبدادی، عنوان شاعر آزادی ایران را برای او به ارمغان آورده است.

شهرت اصلی شاملو به خاطر سرایش شعر است که شامل گونه‌های مختلف شعر نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌ می‌شود. شاملو در سال ۱۳۲۶ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نو يا شعر نیمایی روی آورد، اما برای نخستین بار در شعر «تا شکوفه ي سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به‌ صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور  یا شعر شاملویی یاد کرده‌اند. تنی چند از منتقدان ادبی او را موفق‌ترین شاعر در سرودن شعر منثور می‌دانند.

مجموعه ي  کتاب کوچه ياو بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه ي مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدي، انگلیسی، ژاپني، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی ترجمه شده‌است.

اگر خواسته باشيم آثار و فعاليت هاي شاملو را طبقه بندي كنيم  اين طور مي توان گفت:

دفتر شعر،شعر(ترجمه)،داستان و رمان و فيلم نامه،رمان و داستان(ترجمه)، نمايش نامه (ترجمه)، متن هاي كهن فارسي،شعر و قصه براي كودكان،سردبيري نشريه هافسخنراني و شعرخواني و در آخر هم فعاليت هاي هنري.

...................................................................................................................

‫ﮔﺮ ﺑﺪﯾﻨﺴﺎن زﯾﺴﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺴﺖ

‫ﻣﻦ ﭼﻪ ﺑﯽ ﺷﺮﻣﻢ اﮔﺮ ﻓﺎﻧﻮس ﻋﻤﺮم را ﺑﻪ رﺳﻮاﺋﯽ ﻧﯿﺎوﯾﺰم

‫ﺑﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺎج ﺧﺸﮏ ﮐﻮﭼه ي ﺑﻦ ﺑﺴﺖ

‫ﮔﺮ ﺑﺪﯾﻨﺴﺎن زﯾﺴﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎک

‫ﻣﻦ ﭼﻪ ﻧﺎﭘﺎﮐﻢ اﮔﺮ ﻧﻨﺸﺎﻧﻢ از اﯾﻤﺎن ﺧﻮد، ﭼﻮن ﮐﻮه

‫ﯾﺎدﮔﺎری ﺟﺎوداﻧﻪ، ﺑﺮ ﺗﺮاز ﺑﯽ ﺑﻘﺎی ﺧﺎک.

 .....................................................................................................

اینم شعری که قراره چهارشنبه۳۰/۹/۹۰ در موردش بحث کنیم:

کویری

 

نیمیش  آتش و نیمی اشک

می زند زار

                 زنی

بر گهواره ی خالی

 

                          گل ام وای!

در اتاقی که در آن

                        مردی هرگز

عریان نکرده  حسرت جانش را

بر پینه های کهنه نهالی

 

                             گل ام وای

                              گل ام!

در قلعه ی ویران

به بی راهه ی ریگ

رقصان در هرم سراب

                        به بی خیالی

 

                       گل ام وای

                       گل ام وای

                        گل ام!

                                                                                                 ۱۳۶۴......................................................................................

ساعت ها را بگو بخوابند، بيهوده زيستن را نيازي به شمارش نيست.(شاملو)

شعر مرگ ناصری

 

با آوازي يكدست

                     يكدست

دنباله ي چوبين بار

                             در قفايش

خطي سنگين و مرتعش

بر خاك مي كشيد

"تاچ خاري بر سرش بگذاريد!"

و آواز دراز دنباله ي بار

در هذيان دردش

                        يكدست

رشته يي آتشين

مي رشت

"شتاب كن ناصري، شتاب كن!"

 

از رحمي كه در جان خويش يافت

سبك شد

و چنان قويي مغرور ‍

در زلالي خويش نگريست

 

"تازيانه اش بزنيد!"

 

رشته ي چرم باف فرود آمد

و ريسمان بي انتهاي سرخ

                                  در طول خويش

از گرهي بزرگ

بر گذشت

"شتاب كن ناصري،شتاب كن!"

از صف غوغاي تماشاييان

                                   العازر

گام زنان راه خود گرفت

دست ها

             در پس پشت

                               به هم درافكنده

وجانش را از آزار گران ديني گزنده

آزاد يافت

"مگر خود نمي  خواست،ور نه مي توانست!"

آسمان كوتاه

              به سنگيني

 به آواز روي در خاموشي رحم

                                         فرو افتاد

سوگواران به خاك پشته بر شدند

و خورشيد و ماه

به هم

برآمد

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در دوشنبه 1390/09/21ساعت 16:54 توسط قرار|

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

                           دانش آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

                                        بعد از آن با خون هفتادو دو تن امضا کند

 

زندگی نامه ی بهار:

محمد تقی، فرزند محمد کاظم صبوری، ملک الشعرای آستان قدس رضوی است و در ۱۷ آذر سال ۱۲۶۵ در مشهد به دنیا آمده است.
پس از مرگ پدر بهار به فرمان مظفرالدین شاه لقب ملک الشعرایی به پسر واگذار گردید.
محمدتقی تخلص خود را نیز از "بهار شیروانی"، یکی از شاعران عهد ناصرالدین شاه گرفت.
ادب فارسی را نزد پدر آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر "ادیب نیشابوری" رفت. بهار از 14سالگی به اتفاق پدر در مجالس آزادی خواهان شرکت داشت.

در انقلاب مشروطیت ازراه نثر روزنامه های تازه بهار و نوبهار به یاری این جنبش برخاست.
اشعار آغاز جوانی او که ملک الشهرای آستان قدس رضوی بود، بیشتر زمینه های مدح داشت، مانند: مدح امام هشتم ، مدح حضرت ختم مرتبت، مدح مظفرالدین شاه و. . .  .
بعد از مشروطیت و ورود به جرگه آزادی خواهان شعر خود را وقف آزادی کرد. اشعار بهار در این دوره پرشور و صمیمی است او با سیاستهای استعماری به پیکار برمی خیزد و با تصویر اوضاع و احوال زمان خود، مردم را به شرکت امور سیاسی و اجتماعی فرا می خواند.
مدتی نیز رو به تدریس و تعلیم آورد و هفده سال از عمر خود را به دور از سیاست سپری کرد.
۶بار به وکالت مجلس برگزیده شدو یک بار به وزارت فرهنگ رسید و وزارتش هم چند ماهی بیش نپایید.  

به سبب مبتلا شدن به بیماری سل برای معالجه به سوییس سفر کرد.
پس از معالجه در ۱۳۲۸ به ایران بازگشت و در اول اردیبهشت ماه ۱۳۳۰  درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله شمیران آرام گرفت.

آثار بهار:

۱-دیوان اشعار، که شامل قصیده، ترکیب بند، ترجیع بند، مسمط، مثنوی، غزل و قطعه است

 ۲-سبک شناسی، در سه جلد در باره سبک نوشته های منثور فارسی است.
۳- تاریخ احزاب سیاسی. 
۴ -تصحیح برخی از متون کهن، مانند: تاریخ سیستان و مجمل التواریخ والقصص و تاریخ بلعمی.

۵-نشر مجلات و روزنامه ها.

سبک بهار در شعر:

بهار قصیده سراست و از پیروان شعر قدیم است. در فنون شعرقدیم وجدید مهارت داشت واستادانه معانی نو را در قالب شعرکهن میریخت.
امتیازش در آن است که با وجود پایبندی به مکتب شعر قدیم توانسته است شعر خود را با خواسته های ملت هماهنگ سازد.
 در دوره دوم فعالیت ادبی، قدم به قدم با زمان پیش می آید و به طرز و اسلوب جدید رغبت می کند و به تجدد می گراید و با شاعران جوان و متجدد همکاری می کند.
او هرگونه تجدد در ادبیات را می پذیرد، ولی سعی می کند اصول و سنت های قدیمی را حفظ کند. از یک سو شیفته نمونه ها و یادگارهای شعر قدیم است و از سوی دیگر از تحول زمان بیخبر نیست. به سبک و زبان و آهنگ گویندگان قدیم سخن می گوید و با این همه میل دارد روشهای جدید را با اصول شعر کهن سارش دهد.
 با همه میل و ادعا به تجدد دوستی، می کوشد که افکار و احساسات خود و مسائل نوین را در همان اشکال و قالبهای کهن بریزد.

در اشعار مدحی از استادان قدیم شعر فارسی پیروی کرده است.
مستزادهای او از نظر روان بودن و هماهنگی در مضامین و مصراع های بلند و کوتاه بسیار جالب است.
در مثنوی ها و قطعات، غالباً نکات و معانی اخلاقی به کار برده است و لحن بیان نظامی و سنایی و جامی را به یاد آورد. او در همان حال که به حافظ و سعدی و عراقی نظر دارد، لغات و اصطلاحات خاص اهل سیاست و روزنامه نویسان هم عصر خود را نیز به کار می برد.
قصاید او محکم و سنگین و گرم است. شور حماسی که در طبع او هست، قصایدش را والا و باشکوه کرده است. البته سردی حرمان و نومیدی نیز در قصایدش به چشم می خورد.
اشعاری که بهار برای دوستان خود سروده، همه لطیف و ساده و آکنده از شوق و صفاست.
مزیت سخن بهار در این است که توانسته است الفاظ ساده و عامیانه را در میان لغات و ترکیبات کهنه و جاافتاده سبک خراسانی و سبک عراقی وارد کند.

نمونه ای از اشعار بهار:

     اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد                        ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد   

برون ز زلف تو یک حلقه هم نخواهد رفت                       کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد

تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس                          کسی به صید غزال حرم نخواهد شد

      اگر بر آن سری ای ماهرو!که روز مرا                        کنی سیاه، به زلفت قسم، نخواهد شد

  گرم زنی چون قلم، بند بند، این سر من                            ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد

رقیب گفت: « بهار از تو سیر شد » هیهات!                    به حرف مفت، کسی متهم نخواهد شد

 

 

 

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/17ساعت 10:11 توسط قرار|

 

جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی دردوم آذر سال 1302 در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد.

پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد، پس از ختم تحصیل دبیرستانی، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت، اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت.
در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال، این داستان در کنار چند داستان کوتاه دیگر در مجموعه "دید و بازدید" به چاپ رسید.
در سال 1326 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. در همان سال  کتاب «از رنجی که می بریم» چاپ شد که مجموعه 10 قصه کوتاه بود و در سال بعد «سه تار» به چاپ رسید. پس از این سالها آل احمد به ترجمه روی آورد. در این دوره، به ترجمه آثار «ژید» و«کامو»، «سارتر» و «داستایوفسکی» پرداخت و در همین دوره با دکتر
سیمین دانشور ازدواج کرد.
در طی سالهای 1333 و 1334 «اورازان»، «تات نشینهای بلوک زهرا»، «هفت مقاله» و ترجمه مائده های زمینی را منتشر کرد و در سال 1337 «مدیر مدرسه» «سرگذشت کندوها» را به چاپ سپرد. دو سال بعد «جزیره خارک- در یتیم خلیج» را چاپ کرد. سپس از سال 40 تا 43 «نون و القلم»، «سه مقاله دیگر»، «کارنامه سه ساله»، «غرب زدگی» «سفر روس»، «سنگی بر گوری» را نوشت و در سال 45 «خسی در میقات» را چاپ کرد و هم «کرگدن» نمایشنامه ای از اوژان یونسکورا. «در خدمت و خیانت روشنفکران» و «نفرین زمین» و ترجمه «عبور از خط» از آخرین آثار اوست.
آل احمد در صحنه مطبوعات نیز حضور فعالانه مستمری داشت و در این مجلات و روزنامه ها فعالیت می کرد.
این نویسنده پر توان در اواخر عمر، به کلبه ای در میان جنگلهای اسالم در گيلان کوچ کرد.
جلال آل احمد، در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال 1348 در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت.

پس:

آثار جلال آل احمد را به طور کلی می توان در پنج مقوله یا موضوع طبقه بندی کرد:

الف- قصه و داستان. ب- مشاهدات و سفرنامه. ج- مقالات. د- ترجمه. هـ- خاطرات و نامه ها.

 

ویژگی های آثار

 

به طور کلی نثر جلال آل احمد تلگرافی، شلاقی، عصبی، پرخاشگر، حساس، دقیق، تیزبین، صریح، صمیمی، منزه طلب، حادثه آفرین، فشرده، کوتاه، بریده، و در عین حال بلیغ است. نثر وی به طور خاص در مقالات، سنگین گزارشی و روزنامه‌نگارانه است. جلال آل احمد دارای نثری برون‌گرا است.  اوبا استفاده از دو عامل نثر کهن فارسی و نثر نویسندگان پیشرو فرانسوی به نثر خاص خود دست یافته است. و كوشيده تا در نثر خود تا آنجا که امکان داشته فعل، حروف اضافه، مضاف‌الیه ها، دنباله ضرب‌المثل‌ها و خلاصه هر آنچه که ممکن بوده است را حذف کند. حذف بسیاری از بخش‌های جمله باعث شده نثر آل احمد ضرب‌آهنگی تند و شتابزده بیابد. در شکستن برخی از سنت‌های ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه‌های او به اوج می رسد. از ویژگی‌های دیگر نثر جلال آل احمد می‌توان به نیمه رها کردن بسیاری از جملات، تعبیرات و اندیشه‌ها و استفاده از علامت «...» به جای آن‌ها اشاره کرد، که این امر در راستای ایجاز نوشته‌ها و ضرب‌آهنگ سریع آن‌هاست.

 

احمد شاملو در وصف او می گوید :

 

قناعت وار ، تکیده بود .

باریک و بلند ،

چون پیامی دشوار ، در لغتی .

با چشمانی از سوال و عسل

و رخساری برتافته ،

از حقیقت و باد .

مردی با گردش آب .

مردی مختصر ،

که خلاصه خود بود

 

زندگی برای آدم  بی فکر همیشه راحت است .
خورد و خواب است ؛ و رفتار بهایم .
اما وقتی پای فکر به میان آمد تو بهشت هم که باشی آسوده نیستی .
مگر چرا آدم  ِ ابوالبشر از بهشت گریخت ؟
برای اینکه عقل به کله اش آمد و چون و چراش شروع شد .
خیال میکنید بار  امانتی که کوه از تحملش گریخت و آدم قبولش کرد چه بود ؟
آدم زندگی چارپایی را توی بهشت گذاشت و رفت به دنیای پر از چون و چرای عقل و وظیفه
به دنیای پر از هول و هراس بشریت . . .

                                                                                       

                                                                                                    جلال آل احمد

 

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/02ساعت 18:55 توسط قرار|

 

دوم آذر مصادف با سالروز تولد معلم شهيد،دكتر علي شريعتي:

 

علی مزيناني مشهور به علي شریعتی يا علي شريعتي مزيناني در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در روستای کاهک در کویر مزینان در نزدیکی سبزوار زاده شد و اولين فرزند خانواده بود. نام پدرش محمدتقي و نام مادرش زهرا اميني ست.

شریعتی تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ابن یمین در مشهد در سال ۱۳۱۹ آغاز کرد، در سال ۱۳۲۵ وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد. در سن شانزده سالگی وارد دانشسرای مقدماتی شد.شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در مقطع دکتری در سال ۱۳۴۱ در فرانسه ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران بازگشت و در مرز دستگیر شد.  درجریان وقایع ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام شاهنشاهی بود.

در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۳۷ با پوران شریعت‌رضوی همکلاسیش ازدواج کرد و حاصل اين ازدواج چهار فرزند به نام هاي احسان،سوسن،سارا و موناست.

پس از قبول شدن در بورس تحصیلی، برای مدتی دست از فعالیتهای سیاسی کشید و برای ادامه تحصیلات عالیه به فرانسه رفت. وی اندکی پس از رسیدن به پاریس به گروه فعالان ایرانی نظیر ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی‌صدر، صادق قطب‌زاده و مصطفی چمران پیوست و در سال1341 سازمان نهضت آزادی ایران بنیان گذاشته شد. شریعتی با توجه به قدرت فکری و قلمی‌اش، در اروپا به عنوان سردبیر روزنامه فارسی‌زبان «ایران آزاد» برگزيده شد.

شریعتی از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲ به زندگی مخفي روی آورد و متن سخنرانی‌هايش نيز با اسم مستعار به چاپ می‌رسید.

وی در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در حالیکه سه هفته از سفرش به انگلستان می‌گذشت، در ساوت‌همپتون به شکل مشکوکی درگذشت. دلیل رسمی مرگ وی انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام شد،شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حسینیهٔ ارشاد دفن کنند، ولی در قبرستانی کنار آرامگاه زینب کبری، در شهر دمشق به خاك سپرده شد و خانواده‌اش هزینه نگهداری جسد وی را متقبل شدند.

او نويسنده،جامعه شناس ،تاريخ شناس و پژوهشگر ديني و داراي مدرك كارشناسي ادبيات فارسي و دكتراي تاريخ است.

شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و در عین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت. او به‌طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده می‌داند و آن را توام با اسارت‌پذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی می‌کرد. وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد می‌کرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملت‌های شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیموده‌است. البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.                                                                                            

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند

۲ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند

 شریعتی، محمدرضا حکیمی را به عنوان وصی خود جهت هرگونه دخل و تصرف در آثارش انتخاب کرده است.

آثار :

با مخاطب‌های آشنا،خودسازی انقلابی، ابوذر،بازگشت به خویشتن،ما و اقبال،نیایش ، شیعه ،

تحلیلی از مناسک حج، تشیع علوی و تشیع صفوی ،جهت‌گیری طبقاتی در اسلام،

تاریخ تمدن در دو جلد  هبوط در کویر ،علی حقیقتی بر گونه اساطیر،زن مذهب علیه مذهب،فاطمه

فاطمه است

 و...

جملاتي آموزنده از دكتر شريعتي:

 

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید.

.....................................................,

هرچند آنچه می بینی جز رنج و پریشانی نباشد.

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن.

..........................................................

خدا از آدم هایی که ضعف خود را می خواهند با خداپرستی جبران کنند بیزار است!
خدا دوست دار آشناست،عارف عاشق می خواهد،نه مشتری بهشت

......................................................................

اگر پیرو "علی" هستیم,

 مسئولیت مان گاهی در حمله کردن و جواب گفتن است

و گاهی در سکوت کردن و تحمل کردن

.............................................................. 

زمانی مصاحبه گری از معلم شهید دکتر علی شریعتی پرسيد

به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم؟

دکتر شریعتی در جواب گفتند:

نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمایید

فکر زن را اصلاح کنید, خودش تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست

..........................................................................

خادیا

شهرت, منی را که: "میخواهم باشم"

قربانی منی که: "میخواهند باشم" نکند

...................................

خدايا

  "عقیده" مرا از دست "عقده ام" مصون بدار

به من قدرت تحمل عقیده ی "مخالف" ارزانی کن.

....................................

 عشقي فراتر از انسان و فروتر از خدا نيز هست و آن دوست داشتن است.

...................................................

نياز

 وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت ،

من در انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،

من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد ،

من شروع کردم .

وقتی او تمام شد ،

من آغاز شدم .

و چه سخت است تنها متولد شدن ،

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن ...

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/02ساعت 17:20 توسط قرار|

 

امروز29 آبان ماه مصادف است با تولد مريم حيدرزاده

معرفي كوتاهي از او و در آخر هم يك قطعه شعر از اشعار اين شاعر؛

مریم حیدرزاده متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ شاعر و ترانه‌سرای معاصر ایرانی است.خانم حیدرزاده  بینایی خود را از سن سه سالگي از دست داده و از هشت سالگي هم سرايش شعر را شروع كرده . او در اواخر دهه ی ۷۰ با نوشتن شعرهایی به سبک محاوره‌ای و با به‌کارگیری کلمات ساده و روان شهرت یافت.امروزه بسیاری از خوانندگان از ترانه‌های او در آهنگ‌هایشان استفاده می‌کنند.

مریم حیدرزاده دانش‌آموخته حقوق قضایی از دانشگاه تهران و اكنون نيز ساكن سعادت آباد است.

آثار مریم حیدرزاده:

ديگه مي ذارمت كنار، ماه تمام من ، مثل هيچ كس ، يا تو يا هيچ كس ، پروانه ات خواهم ماند.

قطعه شعري با نام عشقي دوباره از مريم حيدرزاده؛

 

از اولین نگاه تو بودی در کنار من
با قلب من همیشه کمی راه آمدی
در راه های سخت عبورم ز زندگی
تا ساحل امید تو همراه آمدی
ای مهربانترین تپش قلب زندگی
ای قصه صبوری گل های عاطفه
ای امتداد آينه عشق تا ابد
ای معنی تولد زیبای عاطفه
زیباتر از تولد گل های ارغوان
 آبی تر از شکفتن روح حقایقی
دستان توست سایه صدها گل غریب
تو شرح حال سوختن شمع عاشقی
یادم نمی رود که چه کردی برای من
گلدان آرزوی مرا آب داده ای
 در سایه روشنی که پر از عطر یاس بود
من را به روی ثانیه ها تاب داده ای
شاید مرا و عاطفه را آشتی دهی
دل را به نغمه های وفا آشنا کنی
ای شعر بی مثال نگاه و طلوع و عشق
رفتی و بی تو واژه احساس تیره شد
رفتی و چشم های من از کشور افق
 سوی غروب سرخ و غریب تو خیره شد
یادش به خیر چشم تو و آسمان عشق
با رفتنت شکست دل اشک های من
 روزی که چشم های تو از مرز دل گذشت
گم شد میان کلبه رویا بهار من
 دل ها فدای چشم پر از هجرت تو شد
پیوندهای آبی تو یادگار من
 گرچه گذشت سالی و دل ها ز غم شکست
در دل غم است تا تو بیایی ستاره ام
برگرد و عطر عاطفه را با خودت بیار
در انتظار رویش عشقی دوباره ام
ای اولین حکایت بی انتها ی عشق
رفتی و بی تو نام نجابت غریب شد
بی تو به وسعت عطش سرخ لاله ها
دل مرد و سرزمین شکفتن عجیب شد
رفتی و بی تو ترجمه تلخ زندگی
در جای جای شهر وجودم سروده شد
رفتی و بی تو دفتر کمرنگ یک غروب
در کوچه های آبی چشمم گشوده شد
ای معنی طراوت باران عاطفه
 بی تو غمی غریب به شهر دلم نشست
در پاسخ سوال سراسر نیاز من
گفتی که چشم های مرا جا گذاشتی
بعد از عبور ساده خود مهربان چه زود
 دل را میان حادثه تنها گذاشتی
این بود پاسخ تپش قلب عاشقم
این بود پاسخ غزل سرخ انتظار
کردی دریغ از دل من یک نگاه را
این بود رسم مهر و وفای تو ای بهار
نورت چه شد ستاره من پرتوت کجاست
باور نمی کنم که تو از یاد برده ای
باور نمی کنم که پس از مدتی غروب
دل را به شهر آبی دیگر سپرده ای
رفتی و بغض کرد بدون تو شهر چشم
 بی تو غروب می کند از دیده ام بهار
تا آن زمان که بگذری از کوچه دلم
 ما غرق حسرتیم و هیاهو و انتظار

 

موضوعات مرتبط: تقویم ادبی

نوشته شده در یکشنبه 1390/08/29ساعت 17:30 توسط قرار|



           




امكانات سايت