مریم حیدرزاده(یعقوبی)
امروز29 آبان ماه مصادف است با تولد مريم حيدرزاده
معرفي كوتاهي از او و در آخر هم يك قطعه شعر از اشعار اين شاعر؛
مریم حیدرزاده متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ شاعر و ترانهسرای معاصر ایرانی است.خانم حیدرزاده بینایی خود را از سن سه سالگي از دست داده و از هشت سالگي هم سرايش شعر را شروع كرده . او در اواخر دهه ی ۷۰ با نوشتن شعرهایی به سبک محاورهای و با بهکارگیری کلمات ساده و روان شهرت یافت.امروزه بسیاری از خوانندگان از ترانههای او در آهنگهایشان استفاده میکنند.
مریم حیدرزاده دانشآموخته حقوق قضایی از دانشگاه تهران و اكنون نيز ساكن سعادت آباد است.
آثار مریم حیدرزاده:
ديگه مي ذارمت كنار، ماه تمام من ، مثل هيچ كس ، يا تو يا هيچ كس ، پروانه ات خواهم ماند.
قطعه شعري با نام عشقي دوباره از مريم حيدرزاده؛
از اولین نگاه تو بودی در کنار من
با قلب من همیشه کمی راه آمدی
در راه های سخت عبورم ز زندگی
تا ساحل امید تو همراه آمدی
ای مهربانترین تپش قلب زندگی
ای قصه صبوری گل های عاطفه
ای امتداد آينه عشق تا ابد
ای معنی تولد زیبای عاطفه
زیباتر از تولد گل های ارغوان
آبی تر از شکفتن روح حقایقی
دستان توست سایه صدها گل غریب
تو شرح حال سوختن شمع عاشقی
یادم نمی رود که چه کردی برای من
گلدان آرزوی مرا آب داده ای
در سایه روشنی که پر از عطر یاس بود
من را به روی ثانیه ها تاب داده ای
شاید مرا و عاطفه را آشتی دهی
دل را به نغمه های وفا آشنا کنی
ای شعر بی مثال نگاه و طلوع و عشق
رفتی و بی تو واژه احساس تیره شد
رفتی و چشم های من از کشور افق
سوی غروب سرخ و غریب تو خیره شد
یادش به خیر چشم تو و آسمان عشق
با رفتنت شکست دل اشک های من
روزی که چشم های تو از مرز دل گذشت
گم شد میان کلبه رویا بهار من
دل ها فدای چشم پر از هجرت تو شد
پیوندهای آبی تو یادگار من
گرچه گذشت سالی و دل ها ز غم شکست
در دل غم است تا تو بیایی ستاره ام
برگرد و عطر عاطفه را با خودت بیار
در انتظار رویش عشقی دوباره ام
ای اولین حکایت بی انتها ی عشق
رفتی و بی تو نام نجابت غریب شد
بی تو به وسعت عطش سرخ لاله ها
دل مرد و سرزمین شکفتن عجیب شد
رفتی و بی تو ترجمه تلخ زندگی
در جای جای شهر وجودم سروده شد
رفتی و بی تو دفتر کمرنگ یک غروب
در کوچه های آبی چشمم گشوده شد
ای معنی طراوت باران عاطفه
بی تو غمی غریب به شهر دلم نشست
در پاسخ سوال سراسر نیاز من
گفتی که چشم های مرا جا گذاشتی
بعد از عبور ساده خود مهربان چه زود
دل را میان حادثه تنها گذاشتی
این بود پاسخ تپش قلب عاشقم
این بود پاسخ غزل سرخ انتظار
کردی دریغ از دل من یک نگاه را
این بود رسم مهر و وفای تو ای بهار
نورت چه شد ستاره من پرتوت کجاست
باور نمی کنم که تو از یاد برده ای
باور نمی کنم که پس از مدتی غروب
دل را به شهر آبی دیگر سپرده ای
رفتی و بغض کرد بدون تو شهر چشم
بی تو غروب می کند از دیده ام بهار
تا آن زمان که بگذری از کوچه دلم
ما غرق حسرتیم و هیاهو و انتظار




وقتی صحبت از قرار میشه آدم یاد یک مکان و زمانی میافته که باید به موقع و دقیق اونجا حاضر باشه تا به هدفی خاص برسه. دارم فکر میکنم حالا که این قرار را گذاشتیم هدفمون چی باید باشه؟ مطالبمون را نقد کنیم؟ به روز باشیم؟ در فضایی امن و راحت تبادل نظر کنیم؟ از تجربیات هم استفاده کنیم...؟ آره تمام اینها قرار ما هست ولی قرار ما ختم به همین چند تا موضوع سطحی نمیشه. قرار ما صحبت از این میکنه که اگر دستی از یک دوست، گلی از یک باغ، قلبی از یک شیشه شکست که ما با اون چند سال توی یک مکان بودیم، همه با هم ترمیمش کنیم ونذاریم اینقدر شکسته بمونه تا خاک بشه.