به نام خداوند جان و خرد ( قاصدک )

نمیرم ازین پس که من زنده ام ... ( ۲ )

    خورشیدی از سرزمین طوس شروع به تابیدن کرد و شعاع پرتوهایش همه جا را روشن کرد نه فقط ایران و توران را.

    خورشیدی که پرتوهایش را بر هر که ارزانی داد از او چیزی طلب نکرد و چه مردانه برای آبادانی ایران و شرف ایرانی تابید و حتی لحظه ای فرو ننشست.

    خورشیدی که هیچ زوالی و غروبی ندارد بلکه همیشه در یاد و وجود ما خواهد ماند.

    گرچه او تلاش کرد برای از بین بردن تاریکی ها و رهایی از جهل و نادانی ها ولی مزد او را آنگونه که شایسته ی او بود ندادند.

    این خورشید همیشه در آسمان شعر فارسی ماندگار است و در دلهای عاشقان این مرز و بوم جاودانه است.

    و ما در آستانه سپاسگزاری از زحمات این خورشید باید بدانیم که برای پایدار ماندن این خاک نباید از او روی گردانی کنیم بلکه درصدد این باشیم که از پرتوهایش در سراسر زندگیمان بهره ببریم.

بسی رنج بردم در این سال سی      عجم زنده کردم بدین پارسی

25 اردیبهشت ؛ بزرگداشت حکیم توس ( ف. سرخوش )

 

نمیرم از این پس که من زنده ام... (۱)

    ابوالقاسم زیر درخت بید دفتر و دستک می گشاید و به مطالعه سرگرم می شود  اما پیش از آن که به خواندن کتاب مشغول شود به دور دست ها خیره می شود و در موسیقی آرام رود " کارده " زیر لب زمزمه می کند:

فلک گر به زیر نقاب اندر است

وگر زیر پر عقاب اندر است

مپندار کاو از پی کار تو

به بند خطا و صواب اندر است...

    ابوالقاسم هروقت به این جا می آید قلم و دوات هم با خودش می آورد تا چیزهایی را که به ذهنش می رسد بنویسد.

    وقتی شروع می کند به نوشتن شعر از شادی گفتن چنین سخنی در پوست خود نمی گنجد چون شعری که آدم خودش می سراید حال و هوایی دیگر دارد!

    در راه چند بار شعر را برای خودش می خواند تا از بر شود و آن چنان در شعر غرق است که صدای پرندگان خوش آواز و بوی گل ها را حس نمی کند... .

...

اگر خود نزادی خردمند مرد

ندیدی به گیتی هم گرم و سرد

به زاد و به سختی و ناکام زیست

بر آن زیستن زار باید گریست

سرانجام خاک است بالین اوی

دریغ  آن دل و رای و آیین اوی

منبع: فردوسی . عزت الله الوندی

پ.ن:یک سالگی وبلاگ قرار۸۸ و بزرگداشت حکیم توس،فردوسی،مبارک! امید که در روزهای پیش رو حضور فعال  و پررنگ تمام دوستان۸۸ی را به نظاره بنشینیم!...

رهی معیری شاعر و تصنیف سرای معاصر (طناز)

محمدحسن معیری ( بیوک ) متخلص به " رهی " فرزند موید خلوت نوه ی معیرالممالک ( نظام الدوله ) از شاعران غزلسرای بسیار نامی معاصر است .

وی در ۱۰ اردی بهشت سال ۱۲۸۸خورشیدی در تهران متولد شد . از دوران کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه ی فراوان داشت و در اثر ممارست در این سه فن بهره ای به سزا یافت . در آغاز شاعری در انجمن ادبی حکیم نظامی که به مدریت استاد وحید دستگردی مدیر مجله ارمغان تشکیل می شد ، شرکت می جست و یکی از اعضاء فعال و موثر آن انجمن بود . در انجمن موسیقی ملی و انجمن فرهنگستان ایران نیز عضویت یافت و رفته رفته با چاپ و نشر غزلهای دلنشین او در روزنامه ها و مجله های کشور شهرت بسیار یافت . آثار و اشعار فکاهی و انتقادی وی نیز به امضاهای مستعار " زاغچه " و " شاپریون " در روزنامه های " بابا شمل " و " تهران مصور " و...چاپ و انتشار یافت . در تصنیف سازی نیز مهارت خود را به خوبی نشان داد و ترانه های بسیار زیبا و خاطره انگیزی از او توسط خوانندگان مشهور ایران در رادیو ایران پخش شد که بیش از پیش موجبات شهرت و محبوبیت او را فراهم ساخت.

 در سالهای آخر عمر چند سال برای انتخاب شعر در برنامه ی " گلهای رنگارنگ " رادیو با شادروان داوود پیرنیا همکاری داشت و در شورای شعر رادیو ایران نیز شرکت می کرد . در حالی که تا آخر عمر مجرد زیسته بود در ۲۴ آبان سال ۱۳۴۷پس از تحمل چند سال رنج بیماری سرطان در ۵۹سالگی زندگی را بدرود گفت و در مقبرهٔ ظهیرالدولهٔ شمیران به خاک سپرده شد.

 از رهی دو مجموعه ی شعر به نام های " سایه ی عمر " و " آزاده " به جای مانده و هر دو کتاب به چاپ رسیده است .

 " سایه ی عمر " مجموعه ی غزلهای اوست که تا کنون چندین بار تجدید چاپ شده است . " آزاده " نیز مجموعه ترانه های وی می باشد .علاوه بر آن مجموعه ای از مقاله های ادبی او به نام " گلهای جاویدان " در سال ۱۳۶۳ خورشیدی در تهران چاپ و منتشر گردیده است . همچنین کتاب رهاورد رهی ( مجموعه شعر رهی ) نیز در سال ۱۳۷۵ به کوشش داریوش صبور به زیور چاپ آراسته شد .

شاهد افلاکی

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
 من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغي که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی


یاد ایامی
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم                 در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار           پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود         عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی      چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود              در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
درد بی عشق زجانم برده طاقت ورنه من             داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش             نغمه ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم

 


"قیصر امین پور"

[تصویر: left.jpg] 

قیصر امین‌پور  در ۲ اردي بهشت ۱۳۳۸ در شهرستان گتوند در استان خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند و متوسطه را در دزفول سپری کرد و در سال ۱۳۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۱۳۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضاشفيعي كدكني با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. اولین مجموعه او كه در سال ۱۳۶۳ آن را منتشر كرد «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعي و دوبيتي بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزل ها و شعرهاي سپيد او را در بر می‌گرفت.

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال۱۳۶۹در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد.دکتر امین‌پور در سال ۱۳۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي برگزیده شد.

از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است از جمله:

طوفان در پرانتز ،منظومه ،مثل چشمه، مثل رود ،به قول پرستو،مجموعه شعر ،دستور زبان عشق ،ظهر روز دهم و...

وي درنهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه شنبه ۸ آبان ماه ۱۳۸۶در بیمارستان دی تهران درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

    

آرامگاه قیصر امین پور

 

خواب

   می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را

   می‌ جـويمـت چنـان ‌کـه لب تـشنــه آب را

   محـو توام چنـان ‌که ستاره به چشم صبح

   يـا شـبنــم سـپيـــده ‌دمـان آفـتــاب را

   بی‌تـابـم آن‌ چنـان که درختـان بـرای بـاد 

   يا کودکـان خفتـه به گـهواره، خـواب را

   بـايستـه‌ای چـنــان‌ که تـپيــدن بـرای دل

   يا آن ‌چـنــان که بال پـريــدن عقـاب را

   حـتــی اگـر نـبـــاشـی می‌ آفـريـنمــت

   چـونـان که الـتـهـــاب بيابان سراب را

 ای خواهشی که خواستنـی ‌تر ز پاسخی

 با چون تو پرسشی چه نيازی جواب را

[تصویر: indiv-top.jpg]