به نام خداوند جان و خرد ( قاصدک )
نمیرم ازین پس که من زنده ام ... ( ۲ )
خورشیدی از سرزمین طوس شروع به تابیدن کرد و شعاع پرتوهایش همه جا را روشن کرد نه فقط ایران و توران را.
خورشیدی که پرتوهایش را بر هر که ارزانی داد از او چیزی طلب نکرد و چه مردانه برای آبادانی ایران و شرف ایرانی تابید و حتی لحظه ای فرو ننشست.
خورشیدی که هیچ زوالی و غروبی ندارد بلکه همیشه در یاد و وجود ما خواهد ماند.
گرچه او تلاش کرد برای از بین بردن تاریکی ها و رهایی از جهل و نادانی ها ولی مزد او را آنگونه که شایسته ی او بود ندادند.
این خورشید همیشه در آسمان شعر فارسی ماندگار است و در دلهای عاشقان این مرز و بوم جاودانه است.
و ما در آستانه سپاسگزاری از زحمات این خورشید باید بدانیم که برای پایدار ماندن این خاک نباید از او روی گردانی کنیم بلکه درصدد این باشیم که از پرتوهایش در سراسر زندگیمان بهره ببریم.
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
وقتی صحبت از قرار میشه آدم یاد یک مکان و زمانی میافته که باید به موقع و دقیق اونجا حاضر باشه تا به هدفی خاص برسه. دارم فکر میکنم حالا که این قرار را گذاشتیم هدفمون چی باید باشه؟ مطالبمون را نقد کنیم؟ به روز باشیم؟ در فضایی امن و راحت تبادل نظر کنیم؟ از تجربیات هم استفاده کنیم...؟ آره تمام اینها قرار ما هست ولی قرار ما ختم به همین چند تا موضوع سطحی نمیشه. قرار ما صحبت از این میکنه که اگر دستی از یک دوست، گلی از یک باغ، قلبی از یک شیشه شکست که ما با اون چند سال توی یک مکان بودیم، همه با هم ترمیمش کنیم ونذاریم اینقدر شکسته بمونه تا خاک بشه.