ویژه ی سورپرایز آقای نویدپور!


خوشم میاد یعنی به عنوان مدیریت جدید(البته این پستیه که خودم برای خودم در نظر گرفتم!! شما به دل نگیرین!!!)

از هم هیچ اتفاق و تغییری تو وبلاگ زودتر از دیگران خبردار نمی شم!!!!

یهو میام می بینم: به به! قالب عوض شده!! مشکلات وبلاگ برطرف شده!!!
می رم یه دور میزنم میام می بینم:
به!!
شاهکار فرد مرموز رو می شه و یه عکس کاملا سورپرایزی گذاشتن!!!

و خدا می دونه از دیدن این عکس چه قدر ذوق کردم و چه حالی شدم!!!

بعد از کلی پرس و جو (که باعث خجالته واسه مثلا مدیریت) می بینم به!
این فرد مرموز کسی نیست جز
"میلاد نویدپور، مرد سیاست گروه"

خوب برادر من فکر قلب ما رو هم بکن!!
بذار آرزو به دل ارشد نمیریم!!!

حالا گذشته از همه ی این حرفا
واقعا ممنون، سورپرایز فوق العاده ای بود!

ولی جلو خلاقیت منو گرفتین!

می خواستم از بچه ها بخوام هر عکسی دارن از چه دوره ی تحصیل
چه جشن فارغ التحصیلی برام بفرستن بذارمش رو وبلاگ
که خدا رو شکر شما چراغ اول رو روشن کردین!!!
خدا چراغ عمرتون رو روشن نگه داره!!!

دوستان پس لطف کنین عکس هاتون رو بفرستین
دلمون وا شه از دیدن عکس دوستای قدیمی
منتظرم...

 

انگلیسی عرفانی ( نویسنده بنا به دلایل امنیتی ترجیح داد گمنام باشد)

HELOO.How are you?.....

Oh I AM SORRY

شماایرانی ها چی میگفتین؟؟؟

آها.سلام.من معذرت میخوام اگرنمیتونم درست صحبت کنم.آخه چندوقته خارج  ازایران بودم به کلی

Persion

یادم رفته وبرای

search

به ایران اومدم تا مدارج عالی کسب کنم و برگردم خارج تا به

people

خارج ازکشور خدمت کنم.این مدت که من نبودم خیلی همه چی تغییر کرده.خیابونا.معماری سنتی ایرانی شهر.ازنظرفرهنگی هم ایرانی ها خیلی highclass

شدند.دردانشگاه ها هم فرهنگ خیلی خیلی بالاست.

مثلا این که علاوه برزبان فارسی به زبان های دیگرازجمله

English

ادامه نوشته

جان ما سوتی بدید... ( حانیه اکبرنیا)

امروز چند تا از فنچهای ادبیات که عضو انجمن وبلاگ قرار ۸۸ یعنی وبلاگ کلاس ما بودند و واسه ی ما کلاس می ذاشتند که ما توی این وب متن دادیم و این حرفا. جلسه تشکیل دادند و این دوست فنچ ما هم عضو این جلسه ی فنقل وبلاگ بود. رفتند تا مثلا واسه ی وبلاگ مشورت کنند. من که عضو این انجمن فنقلی وبلاگ نبودم فنقول محترم دعوتم کردند.

رفتم و باهشون این قدره دعوا کردم که کار داشت به کتک کاری می رسید که یکی از عضوهای وب، آقای فنچول آتش بس اعلام کرد. رفتم و گفتم: خواهرا ! برادرا! درست نیست این داداشا و آبجی های ادبیاتی سهمی تو وب ندارن و اصلن واسمون متن نمی یارن. بهشون گفتم: شما مقصرین! این آبجی ها و داداشا طفلیها خجالت می کشن متنهاشون بدن.

تو این دعوا و درگیری ها بودیم که آقای فنچول مسیولیت خاطره نویسی ادبیات چی های ۸۸ رو به ما داد.

آبجی ها و داداش ها توجه کنند هر سوتی تو کلاس و خارج از کلاس بدن از امروز از چشم ما رد نمی شه.

حالا داداش ها و آبجی ها درسته ما این فنچ ها رو دعوا کردیم ولی جون مادرتون ما رو ضایع نکنین یکی دو تا از اون خلاقیتاتون و شیرین کاریهاتون بنویسین بدین به من یا آقایون بدن به آقای فنچول.

سفارش نکنم دیگه حاضرون به غایبون بگن...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

معترض ( حانیه اکبر نیا ۶/۷/۱۳۹۰ )

اینم اولیش تا ببینین در کار مصمم


 

ادامه نوشته