معترض ( حانیه اکبر نیا ۶/۷/۱۳۹۰ )

اینم اولیش تا ببینین در کار مصمم

بعد از اتمام انجمن فنقل وبلاگ که دربارش توضیح دادم با چند تن از دوستای شفیقم که از همین اول ترمی جوگیر شدیم نا تحقیقاتمون رو انجام بدیم. با خوشحالی و دوان دوان به سمت تحقیق می رفتیم! ناگهان! صداهای عجیبی در بیرون از دانشکده ی ادبیات به گوش می رسید که در یک مجموعه ی علمی بعید به نظر می رسید. می پرسید چه صداهایی؟ صدای گریه ی بچه؟

نه خیر آقاجان دانشگاه رو با مهد کودک اشتباه گرفتی

صدای... دست و سوت بود.

اولش با یارای شفیقم فکر کردم که از این ازدواجای دانشجوییه که عروس ها و اقا دامادها آمدن و بقیه دانشجوها هم دنبالشون تا خلاصه یک فرجی بشه

یک کم که جلوتر رفتیم دیدیم نه عروسی نیست. پس از کمی تفحص متوجه شدیم این صدای آهنگین دانشجوهای دلشکسته است که از وضعیت پیش آمده که همه می دونند به ستوه آمدن.

حالا این اعتراض چه نسبتی با دست و سوت داره خدا عالمه. از اونجا که طبع ما هم کمی به سمت کنجکاوی میل داره تحقیق رو ول کردیم و پای پیاده رفتیم دنبال این جمعیت غمگین و افسرده!

اول خواستیم پیاده بریم دنبالشون ولی دوستان جلومون رو گرفتن واقعا آدم دیوانه نیست ماشین داشته باشه پیاده بره دنبال اغتشاشات؟

در همین احوال بودیم که فردی نظرمون رو به خودش جلب کرد. به نظر شما تابلو نیست شما بین این همه جمعیت یک فنچ ادبیاتی ببینید. سر تا پا خودش را مستتر کرده بود که مجهول الهویه باشه. اما از هفت فرسخی معلوم الهویه بود. ما که آخرش نفهمیدیم مجهول الهویه و معلوم الهویه یعنی چی؟ در یک کلام روشنتون کنم یعنی تابلو.

حالا ما نمی خوایم رو کنیم کی بود اون وسط دست و سوت می زد ولی دمش گرم از صدقه سری دست و سوت اون باعث شد ما از راه برگشت بدون استفاده از من کارت برسیم دانشگاه.

های روزگار طبع دانشجوها رو می بینی رفته بودیم دنبال نظامی که سر از اینجا دراوردیم.

البته ناگفته نماند که اگر نظامی هم در این محفل سماعی بود چه خسرو و شیرینی می سرود. از تاثیر  این شور و حالی که بهش دست می داد با این دست و سوت دانشجوها.