مقدمه جدید گلستان (مطلب: عباس اشتری)
مرد همان به كه به وقت نزاع
عذر به درگاه نساء آورد
ورنه زنش از اثر لنگه كفش
حال دلش خوب به جا آورد
دعاي پسرهاي مجرد!!!
اللهم نزلنا حورياً تک دانه و هيکل ... (خدايا منو به خاطر اين درخواست سنگينم ببخش)...!
کم توقعا...!
السّن الصغيرا...!
لا کوزه ترشي...!
الوضع المالي.... عالي و جهيزيتها کاملةُ...!
و والدينها رو به موتا، ترجيحاً لا خواهر و مادر و پدر و کلهم فک و فاميلا...!
الچشم البسته (لا آفتاب مهتاب ديده)...!
کدبانوا في الامور المنزل (همه جور چيزا)...!
100% مطيع الامر، لا چون ولا چرا و تسليماً لخشمنا...!
قوياً في تحمل بوي جوراب الغير چيزها...!
قبل از ازدواج: مرد: دیگه نمی تونم منتظر بمونم زن: می خوای از پیشت برم؟ مرد: فکرشم نکن زن: منو دوست داری؟ مرد: البته زن: تا حالا به من دروغ گفتی؟ مرد: نه، چرا این سوال رو می پرسی؟ زن: منو مسافرت می بری؟ مرد: مرتب زن: منو کتک می زنی؟ مرد: به هیچ وجه زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟ بعد از ازدواج:
بحث شیرین ازدواج!!!!!!!!

وقتی صحبت از قرار میشه آدم یاد یک مکان و زمانی میافته که باید به موقع و دقیق اونجا حاضر باشه تا به هدفی خاص برسه. دارم فکر میکنم حالا که این قرار را گذاشتیم هدفمون چی باید باشه؟ مطالبمون را نقد کنیم؟ به روز باشیم؟ در فضایی امن و راحت تبادل نظر کنیم؟ از تجربیات هم استفاده کنیم...؟ آره تمام اینها قرار ما هست ولی قرار ما ختم به همین چند تا موضوع سطحی نمیشه. قرار ما صحبت از این میکنه که اگر دستی از یک دوست، گلی از یک باغ، قلبی از یک شیشه شکست که ما با اون چند سال توی یک مکان بودیم، همه با هم ترمیمش کنیم ونذاریم اینقدر شکسته بمونه تا خاک بشه.